تبليغاتX
زندگی رنگ میگیرد

زندگی رنگ میگیرد

20 هفتگی

سلام به همه دوستای گلم

خیلی دلم برای همه انارستانی ها تنگ شده

ما امروز رفتم سو نو گرافی خدا رو شکر نی نی رو دیدیم

نی نی ما یه گل پسره خیلی ذوق کردم وقتی دیدمش و گفتم بیام اینجا یکم از احساساتم بگم

خدا رو شکر همه چی خوب بود 

دیگه از حالا به بعد باید به فکر خرید های نی نی باشیم و دنبال یه اسم که اینجا هم راحت تلفظ بشه

من خیلی دارم چاق می شم با اینکه حواسم کامل به خورد و خوراکم هست و ۳ بار هم در هفته پیاده روی می کنم با اینحال امروز دکترم خیلی عصبانی شد و گفت باید اسممو در یکی از کلاسهای اکواجیم بنویسم

برامون دعا کنید

تا بعد بای بای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 0:45  توسط سردرگم  | 

دیدار با دکتر

مرسی از همه دوستای گل خیلی تبریکاتون بهم چسبید و واقعا حس کردم که دارم مامان میشم

دیروز صبح رفتیم دکتر قرار ما در یه کلینیک بود من قبلا همه آزمایشهامو پیش یه دکتر بلژیکی انجام داده بودم ولی خیلی دوست داشتم که دکتری که پروسه بارداریمو دنبال کنه ایرانی باشه به خاطر همین تا تست خونگیم مثبت شد با کلینیکی که دکتر ایرانیه کار میکرد تماس گرفتم و منشیش برای ۳ سپتامبر نوبت داد

اولا وقتی که رفتیم اصلا اسمم تو لیست نبود منم خیلی حالم گرفته شد بعد منشی گفت مطمئنی که نوبت داری من گفتم آره و خلاصه گفت بشین دکتر صدات میکنه ما هم نشستیم اولا که خانوم دکتر به جای ساعت ۹ ساعت ۹:۴۵ تشریف اوردند وای چقدر دکتر عصبی بود به شو شو گفتم باور کن چون هیچی نخورده اینقدر عصبی ایه خلاصه بعد از ۳ نفر نوبت ما شد یعنی ساعت ۱۰:۴۵ اولا که خیلی خشک بود بعد گفت چرا شما بدون نوبت امدید وای اینو که گفت شو شو آتیش گرفت و گفت ایراد از منشی شماست ما نوبت گرفته بودیم یه چیز دیگه اینکه اصلا فارسی حرف نمیزد بعد از کلی سوال و جواب منو معاینه کرد و گفت هفته دیگه یعنی ۹ سپتامبر تازه میری تو ۶ هفته همون موقع تاریخ اکو رو میزاریم اولش اصلا حس خوبی به دکتر نداشتم ولی انگار بعدش خودش خجالت زده شده بود چون تمام مدت می خواست یه کاری کنه که جو عوض بشه

بهم گفت خیلی خیلی باید مواظب خورد و خوراکت باشی ورزش فقط پیاده روی

ببخشید اگه خوب نمی نویسم اصلا من بلد نیستم از احساساتم خوب حرف بزنم

دیگه اینکه می بوسمتون تا بعد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:56  توسط سردرگم  | 

سلام

می ترسم 

من دارم مامان میشم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:0  توسط سردرگم  |